X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1384 در ساعت 04:01 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان : با قهرمانان

فکر نمی کردم به این زودی بیام بنویسم.  اما کلاس امروز چنان متفاوت بود که نتونستم طاقت بیارم.  برنامه ی کلاسیم تغییر کرده بود و من تا امروز سر این کلاس نرفته بودم. فقط  می دونستم کلاس بچه های تربیت بدنیه، البته بخش آقایون!

از آموزش شماره کلاس رو پرسیدم. دیدم کلاس روبروی دفتره. تا 5 دقیقه بعد از شروع کلاس که ندیدم کسی بره تو. اومدم بیرون دیدم یکی از آقایون دم در ایستاده. پرسیدم کلاستون اینجاست. گفت: آره بابا......اصلا نمی دونیم استاد کیه؟ بچه ها کجان؟...... گفتم: استاد که منم، بچه ها رو نمی دونم! خیلی خجالت کشید و کلی معذرت خواهی کرد.  گفتم: هر وقت بچه ها اومدند منو از توی دفتر صدا کن. چند دقیقه بعد باز اومدم بیرون. یکی دیگه از پسرها ( که بعد فهمیدم پسر آقای برزگر همون کشتی گیر معروفه ) اومد جلو و سلام کرد و با اشاره به همون پسر قبلی گفت: شما ببخشید استاد. فرهنگ استادشناسیشون ضعیفه!

وقتی رفتم سر کلاس، بچه ها یکی یکی می اومدند. همینطور که حرف می زدم  از خودم پرسیدم چقدر قیافه های اینا آشناست؟  یکی دیگه از بچه ها در زد و اومد تو. این یکیو دیگه شناختم. اون آقایی که توی برنامه ی دایره طلایی کارشناسی می کنه. سلام که کرد، دستمو به نشونه ی تعظیم روی سینه م گذاشتم و سلام کردم. تازه فهمیدم این کلاس سهمیه ی قهزماناست! همه ی دانشجوهایی که اونجا بودند صاحب نام و دارای مدالهای جهانی بودند. همراه با حضور، غیاب کردن رشته ی ورزشی و مدالهاشونو هم می پرسیدم.  بهبود عباسی –  کاراته. حسن شاه علی زاده –  ژیمناستیک. مهران قنبردوست- جوانان کاراته. میلاد برزگر- کشتی. حبیب رازمندان –  کشتی آزاد. علی اصغر علی زاده - کشتی فرنگی. سید جلال محمدی آشتیانی-  بوکس.  فرهنگ ساعی- بدمینتون. مهدی سادات الحسینی- فوتبال. محمدرضا توکلی – تنیس. سید سعید خضری- دو و میدانی جانبازان و معلولین. امیر رضا لطف پور- واتر پلو. سید رسول موسوی- فوتبال. علی میرزا آقا بیک – بسکتبال. سید فخرالدین میر افضل- جودو. مهدی بهکار- کشتی و ........

تا حالا کلاسی به این متفاوتی نداشتم. خیلی برام جالب بود. باهاشون قرار گذاشتم، یه بار مدالهاشونو بیارند یه عکس دسته جمعی بندازیم. این اولین باری بود که پیشنهاد عکس انداختن با دانشجوها رو من دادم!

 بچه های پر شور و  شیطونی هستند.  بین حرفام طبق عادت می گفتم: بچه ها........ بعد یه نگاهی کردم دیدم بعضیاشون ده بیست سالی از من بزرگترند. ازشون معذرت خواهی کردم و گفتم هر چند بعضی از شما سروران بزرگتر از من هستید، اما من هم اونقدرها که فکر می کنید کم سن و سال نیستم!  زیر زیرکی می پرسیدند: مگه چند سالتونه؟ چند تاشون هم به شوخی  انگشتاشونو می زدند به صندلیاشون و می گفتند: خیلی خوب موندین! یکیشون پرسید: ورزشکارید استاد؟ گفتم: نه. ولی ورزشکاران را دوست دارم!

بعد از کلاس خیلیاشون اومدند پیشم و خودشونو بیشتر معرفی کردند. بین اون قد و هیکلها گم شده بودم!  یکی کارت باشگاه شو داد. یکی که مسئول تدارکات المپیک بود کارت هتل المپیک رو داد. اون آخری هم سر مربی تیم جوانان ایران بود که  یه سی دی داد بهم و گفت: استاد، این سی دی آموزشی کارای خودمه. پرسیدم رشته ات چیه؟ گفت: کاراته. ازش تشکر کردم. موقع خداحافظی گفت: یه وقت بد خواه، مد خواه داشتین خبرمون کنین!