X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 11 دی‌ماه سال 1384 در ساعت 12:03 ق.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان : سال ۲۰۰۶ مبارک

یه بار دسته‌جمعی رفته بودیم باغ. چهل، پنجاه نفری می‌شدیم. رفتنمون  یهویی شد و خیلی برنامه‌ریزی شده نبود. سفره‌ رو که می‌خواستیم بندازیم تازه فهمیدیم چقدر وسیله کم و کسر داریم.  بعضیا با چنگال میوه‌خوری پلو می‌خوردند. بعضیا  هم توی بشقاب تخت سوپ ریخته بودند و هورت می‌کشیدند. خیلیای دیگه همینا رو هم نداشتند... اوضاعی بود برای خودش.  داشتم دوغ رو می‌ریختم توی یه چیزی شبیه این لگن پلاستیکیا! ( حالا قبلا  کسی توش لباسشو شسته بود یا نه نمیدونم!)  الهه یه نگاهی کرد و پرسید: با این! مگه پارچ نیست؟ گفتم: سر سنگی چه انتظارایی داریا؟!!!

تا شب که توی باغ بودیم، هر کسی چیزی می خواست، همه با هم داد می‌زدند: سر سنگی چه انتظارایی داریا!!!

 

*****

 

رفتم پشت سرش ایستادم. زدم روی شونه‌اش و گفتم: مگه امشب عیدِ  تو نیست. اینجا چیکار می‌کنی دختر؟ برگشت و با لبخند گفت: امتحان دارم استاد!  

چه زجری داره آدم غریب باشه‌ها؟! غربت دینی، غربت ملیتی، هر جورش باشه  عذاب‌آوره. کاش لا‌اقل موقع برنامه‌ریزی امتحانا یه کمی هم به فکر اقلیتهای مذهبی باشند! عیدی که تعطیل نباشی که فایده نداره. فکرشو بکنید امتحانای ما رو بگذارند  توی عید نوروز! ( راستی کسی میدونه مبنای سال کلیمیان چیه؟ الان چه سالی هستیم؟ من امروز از اون یکی شاگردم که کلیمیه پرسیدم اما نمیگم!)

 

سال نوی میلادی بر همه دوستان مسیحی و عزیزان خارج از کشور که خواسته یا ناخواسته امشب عیدشونه مبارک باشه....

 

پ.ن: شرط می‌بندم فردا تلویزیون، اسکروچ رو  نشون میده. برای n اُمین بار!