X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 9 آذر‌ماه سال 1384 در ساعت 07:34 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

1-  قصدم از نوشتن پست قبلی، یافتن راه حل نبود. فقط خواستم ببینم اصولا لزومی برای یافتن راه حل حس می‌شود؟  گفتم که دچار بهت شده بودم. خواستم بدانم وضعیت کنونی آنست که باید باشد، یا باید تغییرش داد؟! مسلما اگر این نیاز احساس شد که باید جو حاکم تغییر کند، آنوقت دنبال راه حل هم می‌شود گشت و مسلم‌تر آنکه راه حلی هم وجود خواهد داشت ( اگر بخواهیم!). جالب است نظر بعضی از همین افرادی‌ که برای مشاوره می‌آیند را هم بدانید. تقریبا تمامی آنها در برابر این سوال که "وضعیت فعلی خودشان را برای فرزندان آینده‌شان می‌پسندند؟" پاسخ منفی می‌دهند. خیلی از آنها می‌گفتند: روش کنونی پدر، مادرها در تربیت فرزندانشان را قبول ندارند! خیلیهاشان با دیکتاتوری و ملزم کردن فرزندانشان به انجام آنچه والدین مصلحت می‌دانند،اعتقاد داشتند! برای من که نظراتشان جالب بود. حالا اگر شما هم احساس می‌کنید باید دنبال چاره بود، می‌شود رویش فکر کرد و به قول آقای دکتر فقط نقش پاتولوژیستهای ناز و مامانی را بازی نکرد!

 

2-  توی دفتر اساتید نشسته بودم، یکی از همکاران موقع رد شدن از پشت صندلیم، گفت: دانشجوهات غش نکردند اینجوری رفته بودی سر کلاس؟!  اول منظورشو  نفهمیدم. بعد که یکدسته از موهامو دستم داد، فهمیدم موهام باز شده و از پشت مقنعه  زده بیرون!  دیدم هی یه جورایی نگاه می‌کنندها!

این سومین باریه که درست وقتی موهام از کمرم میزنه پایینتر هوس می‌کنم برم سیبلی بزنمشون! (ینی  قد یه سر سوزن). البته دو بار قبلی این کارو کردم اما پریشب که رفتم تولد بچه‌های علیرضا. فیلمو که گذاشتند، یه نگاه خریداری به موهام کردم، دلم نیومد!  حالا ببینیم این هوس دست از سرمون بر می‌داره یا نه؟!

 

3-  یکی از دانشجوها هیچوقت سر کلاس نت برداری نمی‌کنه. اوایل فکر می‌کردم همینطوری میاد سر کلاس. بعد فهمیدم دانشجوی خودمه. امروز اومد پیشم و گفت که بعد از قبول شدن توی دانشگاه مبتلا به نوعی صرع شده. من دیگه خیلی از  بیماریش نپرسیدم. فقط گفت به خاطر قرصهایی که می‌خوره، فراموشی گرفته و ذهنش کند شده. فکر می‌کنم برای همینه که نمی‌تونه همزمان هم گوش کنه،‌هم بنویسه. خیلی دختر حساسیه. امتحان میان ترمشو که داد، اضطراب داشت که نکنه من از اینکه نمره‌اش بد بشه ناراحت بشم!  

 

4-  یه زرشک و زعفرون هم سوغات یکی از دانشجوهام بود که از طرف دانشگاه رفته بود مشهد. پرسیدم شما هم قضیه اون سگه رو اونجا فهمیدید؟ گفت: ما بعد از اون رسیدیم. می‌گفت: تمام خدام حرم از اون سگه با احترام حرف می‌زدند و موقع توضیح دادن به سگه لقب "ایشان" خطاب می‌کردند. والله آدم هیچی نگه بهتره! اما در پاسخ به خواننده‌ایکه با نام رهگذر برام نظر داده بودند باید بگم: من دینو به سخره گرفتم یا اینا؟!!!

 

5- این قضیه‌ی وارد کردن  "زورو " به شبهای برره خیلی بهم چسبید.