X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 11 آبان‌ماه سال 1384 در ساعت 09:52 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان : یه کم درد دل!

دانشجوهای این ترمم خیلی خوبند. به اندازه‌ی کافی بزرگ شدند که بتونی باهاشون راحت باشی. خیلی هم دوستم دارند.توی آزمایشگاه این پسرا یه کم تخس بازی در میارن که البته منم با توجه به حال و هوای این روزام سعی می‌کنم باهاشون همراه بشم! توی اون اتاقک شیشه ای نشسته بودم زیر چشمی نگاشون می‌کردم که دیدم یکیشون شیر بورت رو باز کرده که بشوره، آب به جای اینکه مستقیم بیاد با زاویه‌ی 45 درجه می‌اومد بیرون. پدرسوخته ها غش غش می‌خندیدند ، یکیشون زیر لب می‌گفت:‌انگار اینم اصغر آقا کج بریده!

بچه های اون یکی دانشگاه هم خیلی خویند. از کلاس 30 نفره، فقط 3 تاشون پسرن. البته یکی دو سالی هست که نسبت جمعیت پسرا به دخترا توی کلاس یه چیزی در همین حده! ( فکر کنم پسرا عاقل تر شدند و فهمیدند هر چه زودتر باید برن دنبال یه کار و کسب درست!). امروز تا درس تموم شد یکی از دخترا اومد جلو و گفت: شما چقدر ماهین؟! به خدا از ته قلبم میگم! یکی دیگه شون هم یه کتاب برام آورد.  معلومه که از اینکه با من می‌تونند اینطوری ارتباط برقرار کنند خوشحالم. اما ... یه چیزی فکر منو  از صبح  تا حالا خیلی مشغول کرده. اینکه، چرا اون که باید صداقت من بهش ثابت می‌شد، نشد؟ کوتاهی از من بود یا تقدیر؟

این سریال "او یک فرشته بود" همه‌ی حرفا و حدیثاش یه طرف، این جمله‌ی اون دختره فرشته هم یه طرف. "به رعنا خانوم بگید  تقصیر هیچکس نبود، نه من، نه شما، نه اون! "

خیلی وقته دیگه توی هیچ رابطه‌ای دنبال مقصر نمی‌گردم. نمی‌دونم خوبه یا بد؟! شاید باعث انفعال آدم بشه. اما یه آرامشی هم کنارش هست. اینکه  تلاشتو بکنی اما نتیجه رو بسپاری به یه نیروی مافوق. اسمش هر چی می‌خواد باشه. تقدیر، قسمت، الله، خدا یا به قول هندوها bhagwan !  این اسم خدای هندوهاست. (چقدر شبیهه به  bhuwan . نهم آبان تولدش بود. اومده دهلی... همین!  )