X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1384 در ساعت 03:15 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

 

ساعت 4 صبح بود که صدای شیون زیبا خانم رو شنیدیم.  همسایه ها جمع شده بودند دم خونه اش. شوهرش اومده بود بره دستشویی که افتاده بود و سرش خورده بود به یکی از پله ها. همونجا تموم کرده بود.  
اورژانس از راه رسید ولی هر کاری کردند نتونستند جنازه رو از در خونه بیارن بیرون.  خونه شون خیلی کوچیک بود . در گیر میکرد به پله ها. مجبور شدند در رو از جا بکنند.  بعد از معاینه ، دکتر گواهی فوت رو نوشت :" مرگ بر اثر ضربه مغزی ".  یکی از همسایه ها گفت : اینجوری که مرگش مشکوک میشه. شاید برای دفن ایراد بگیرن. دکتر گفت : یه لاک غلط گیر بیارید درستش کنم. "ضربه " رو لاک گرفت و جای اون نوشت " سکته " !

ساعت 2  بعد از ظهر همه از مراسم تشییع بر گشته بودند. احمد آقا که چند بار به خاطر اینکه جناب مرحوم پسر کوچیکش رو برده بود اون پشت مشتا  باهاش درگیر شده بود ، گفت :  غسل و کفنش چقدر سریع انجام شد. انگار هیچ دلبستگی به این دنیا نداشت.  حاج آقا گفت : کفنش رو خودم از کربلا آورده بودم براش. یه مشت خاک تربت هم گذاشتم کنارش ! صدای گریه زیبا خانم بلند تر شد. یاد اون روزایی افتادم که با مرجانشون همکلاس بودم. یاد اون روزی که از مدرسه برگشتیم و دیدیم مامانش  تریاک خورده تا خودشو خلاص کنه . صدای اکرم خانم  منو به خودم آورد : خوش به سعادتش! چه مرگ راحتی داشت . دیدی صورتش چقدر نورانی شده بود ؟