X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1383 در ساعت 03:48 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

دفتر خاطرات :

ساعت ۲ بعداز ظهر- ۱۵   شهریور  پارسال:

من ـ ماشین ـ کوچه
 
تو  ـ موتور ـ کباب !!!!   ( اوخ ! دهنم آب افتاد )

16 شهریور :  
من ـ پله های خونمون
تو  و همون پله ها ـ  .....برق چشات و اینکه  دیگه نمیتونی بد باشی! 
(اوخ  اوخ  بازم بد جوری دهنم آب افتاد !!!  )


 

الان ـ ۱۵شهریور امسال :

یه فال حافظ   گرفتم  :

 

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

 

فرصت شمار صحبت کز این دو روزه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن

 

یه ربع بعد ش :
 تلفن زدم اداره پست  مسئولش نبود  ـ  یه ربع دیگه هم باید صبر کنم همه کارام بستگی به همین داره

بودن یا نبودن مسئله اینست!!!!!

یه ربع بعد ترش :
آماده نیست ....... دیوونه شدم