X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 19 دی‌ماه سال 1386 در ساعت 03:11 ق.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

 

میترا خواب آقا جون را می‌بیند که می‌خواهد پول جور کند تا مرا مکه بفرستد. تعبیرش باید خوب باشد.

 

فال حافظ می‌گیرم، می‌آید:

تو پنداری که بدگو جان به در برد؟          حسابش با کرام‌الکاتبین است

این هم که دارد دشمنم را  واگذار می‌کند به خدا!

 

اما من این شبها بیقرارم. خواب به چشمم نیست. دیوانه‌ام، آشفته‌ام. نصف شبها با دلهره و دلشوره راه می‌روم و راه می‌روم و راه می‌روم تا سپیده در بیاید. زخمها عمیقتر از آنست که این قرصهای لعنتی بتواند مرهم باشد.  

خدا کند تعبیر آن خواب، تفسیر این شعر و دعای دوستان زودتر به دادم برسد و گرنه این بی‌خوابیها و بی‌قراری‌ها مرا حتما از پا در می‌اورد.