X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 27 بهمن‌ماه سال 1384 در ساعت 10:54 ق.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان : کار بزرگی خواهد بود...

در ارتباط با مقاله ی ف.م. سخن که در خبرنامه ی  گویا  منتشر شده بود اسد عزیر مطلبی نوشته که وقتی آن را خواندم یاد دو خاطره افتادم. اولیش مربوط می شود به مناظره ی تلویزیونی که چندی پیش صادق زیبا کلام داشت. کلی بحث بود و تئوری و حرفهای گنده گنده .... و در پایان در جواب این سوال مجری که : " چرا روشنفکران دینی نتوانسته اند جایگاهی در بین مردم داشته باشند؟" پاسخ داد: " برای اینکه اصولا  روشنفکران دنبال چنین چیزی نیستند!  معلوم است که عامه ی مردم باید دنبال پیدا کردن لقمه ی نانشان باشند!"

 

خاطره ی دیگر مربوط می شود به علی کوچولو! یادتان که نرفته است؟

سه، چهار ساله بود که مادرم او را با خودش برده بود به یکی از مجالس روضه. عده ی زیادی از خانمهای محل جمع شده بودند و آخوندی برایشان می خواند و آنها گریه می کردند. علی وقتی می بیند که آخوند هی صدایش را بلندتر می کند و خانمها هم هی اشکشان بیش از پیش در می آید و بیشتر شیون و زاری می کنند، عصبانی می شود. با همان قد و بالای نیم وجبی اش، وقتی عصبی می شود بد جور قیافه ی مردانه به خود می گیرد. رگ گردنش  باد می کند و صورتش سرخ می شود. آن لحظه ببینیش فکر می کنی الان است که سکته کند.  از جا بلند می شود و در حالی که دستهاش را از عصبانیت تکان  می داده، رو به آخوند داد می زند: "  بسه دیگه..... بس کن...... مگه نمی بینی هر چی می خونی اینا چقدر گریه می کنند. چرا اینقدر اذیتشون می کنی؟ آخه مگه مرض داری؟ ........ "

 

پ.ن: کار بزرگی خواهد بود، اگر بتوانیم، دو گام به پس بگذاریم و افکار نو را به زبان "پیشامدرن" بیان کنیم. ( نقل از مقاله ی ف. م. سخن)