X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1384 در ساعت 12:15 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان : عزرائیل میشن!

یا  

( به یک عدد دستیار مجرب با حقوق مکفی نیازمندیم. امضا : عزرائیل )

دیروز حجت الاسلام پناهیان داشت توی تلویزیون صحبت می کرد در مورد مراتب و درجات پذیرفتن ولایت. می گفت بالاترین مرتبه اش اینست که وقتی ولی چیزی را گفت، حتی توی دلت هم  این سوال پیش نیاد که چرا؟!

مثلا اگر سیبی را به تو نشان داد و گفت نصف این سیب حلالست و نصف دیگرش حرام! بی چون و چرا بپذیری.  قبلش هم آن داستان معروف حضرت خضر را تعریف کرد که به حضرت موسی می گوید اگر همراه من می آیی، هر چه که دیدی نباید سوال کنی ... شنیدید که؟

بخش آخر داستان ( و به قول آقای پناهیان قسمت خطرناک آن)  همان بود که حضرت خضر می زند و کسی را می کشد. حضرت موسی باز طاقت نمی آورد و سوال می کند، حضرت خضر به او می گوید: نه! تو نمی توانی با من باشی... اما جواب سوالاتت را می دهم بعد می روم....

توجیهی که آقای پناهیان برای کشتن آن مرد آورد، این بود که حضرت خضر فقط ماموریت عزرائیل را انجام داده است و حضرت موسی اگر حضرت خضر را قبول داشته، حتی در ذهنش هم نباید در مورد عمل ایشان شک می کرد.

 

پ.ن 1 : اون تیتر "عزراییل میشن" نیست که " عزرائیل میشِن" است!

پ.ن 2:  اون موقع ها که جمعیت اینقدر کم بوده، حضرت عزرائیل نیاز به دستیار داشته، با این رشد جمعیت دیگه حتما توی هر کوچه، خیابونی باید منتظر دیدن یکی از این دستیاران باشیم. نه؟

پ. ن ۳: اگه کسی با حضرت عزرائیل ارتباط داره لطف کنه و این پیغام منو بهشون برسونه:

حضرت عزرائیل عزیز، لطفا اگر سرتان شلوغ بود و خواستید دستیارتان را حوالی خانه ی ما بفرستید، سعی کنید از آن غول بیابانی هاش نباشد. تام کروزی (خواستم بنویسم الویس،  گفتم شانس نداریم که شاید اشتباهی ابلیس را فرستاد!) چیزی دم دستتان بود بفرستید، موجب امتنان خواهد بود. ما ایشون رو ببینیم خودمون مردیم....... سه سوت!