X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1384 در ساعت 10:40 ق.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان : بچه‌های این دوره زمونه!

به رسم خودش یه نامه براش نوشتم و از لای در اتاقش انداختم تو. از وقتی نوشتن یاد گرفت، کارش نوشتن دعوت‌نامه بود برای من.  هر روز به یه بهونه‌ای باید می‌رفتم توی اتاقش و توی اتاقکی که با پیچیدن چادر دور پایه‌ی صندلی و لوله‌ی گاز برپا کرده بود، جشن تولد آقا خرگوشه، خرسه، پریسا، عیسی، گوش مروارید و بقیه‌ی بچه‌هاشو می‌گرفتیم ( هر کدوم از این اسما هم برای خودش داستانی داره).

توی نامه براش نوشتم:

ساعت 2 نیمه شب چنین شبی، خدا یکی از  فرشته‌های کوچیکش رو  برای من فرستاد. فرشته‌ی کوچولوی من خوش اومدی به دنیای آدما..تولدت مبارک.

 

تقریبا ده دقیقه بعد، از توی اتاقش اومد بیرون و یه تیکه کاغذ رو انداخت پشت سرم. بعد هم مثل موش رفت و قایم شد. نوشته بود:

چیی چی ... باید برایم کادو بخری. چه علکی می‌نویسی تولدت مبارک. تو با بابا باید برایم کدو ( منظورش کادو بوده) بخرید. بیا اینم نامت. فهمیدید . این تور ( اینطور)  هم نمی‌خواد برام شعر بنویسی. این نامه‌ای که دادی به درد من نمی‌خورد!

 

 پ.ن: میگم حالا که قراره مخارج جشنو بدیم بقیه هم که قراره کادو بیارن. کسی یه    اَمیل خُسین خان خوب و سر به زیر سراغ نداره تا هم صرفه جویی توی مخارج کنیم هم اینکه آرزو به دل نمیریم. هان؟