X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 26 دی‌ماه سال 1384 در ساعت 11:00 ق.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

 

یک هدیه‌ی تولد تماما مخصوص!

 

حالا من مانده‌ام و

واژه‌ها

که جفت و جور نمی‌شوند

تا تمام آنچه را

قرار بود

هدیه‌ی تولد تو باشد

کنار هم ردیف کنم

 

شکلاتهای صدفی را

گذاشته بودم

لابلای یک بغل محبوبه‌‌ی شب

 

نشد بیارم که

حیف!

 

چشمهات را ببند

می‌خواهم شیرینی شکلات‌هاش را

اینجوری

حالیت کنم

باز نکنی‌ها.... خٌب؟

 

دیدی چقدر شیرین بود؟

گول خوردی...

شکلات نبود که!

 

لابد فکر کردی شکلاتهاست

که عطر محبوبه‌ گرفته. هان؟

 

حالا من چشمهام را می‌بندم

نوبتِ توست

گولم بزنی!

 

باشد...

باز هم نمی کنم

می‌ترسم

می‌ترسم چشمهام را باز کنم

و

نباشی!

 

عطر تنت را که می‌گذاری

پیشم بماند

نه؟

 

 

 

پ.ن: ما که هر چه داریم از بزرگانست. بگذارید عنوان دل نوشته‌هایمان را هم از آنها قرض بگیریم. اشکالی دارد؟