X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : چهارشنبه 21 دی‌ماه سال 1384 در ساعت 11:20 ق.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان : کرایه!

توی یه صبح سرد ِ بارونی، همین که ماشین گیرت بیاد کافیه تا ناخودآگاه یه لبخند پیروزمندانه به لبات بشینه. راننده مرد مسنی بود. پشت هر چراغ قرمز هم که می‌رسید،  دستشو می‌برد توی کیسه‌ی بغل دستش و مشتی توت خشکه و کشمش  می‌ریخت روی داشبرد و هر از گاهی چند تا دونه از اونا رو می‌گذاشت گوشه‌ی لپش.

دو تا افسر نیروی هوایی روبروی پادگان پیاده شدند. یکیشون یه پونصد تومنی داد و گفت: کرایه‌ی دو نفرو حساب کن پدر جان.

افسر دومی هم سرشو آورد توی ماشین که کرایه‌شو حساب کنه، همراهش گفت: من حساب کردم. بعد رو کرد به راننده و گفت: باید 100 تومن بهم پس بدید.  راننده برگشت و گفت: خوب از همکارت بگیر بقیه‌شو ...... و دیگه منتظر جواب اون نشد و پاشو گذاشت روی گاز.

توی راه هر چی بهش گفتم شما باید بقیه‌ پولشو بهش می‌دادید، مبهوت نگام می‌کرد. می‌گفت: خب، چه فرق می‌کنه. از همکارش می‌گیره! .....دو سه تا چهار راه که گذشت، تازه فهمیده بود چکار کرده. زد زیر خنده و گفت:‌راست میگیا!

توی میدون پیاده شدم. بقیه‌ی پولمو که داد، توی دستم مچاله کرده بودم. چند متر اونطرفتر  بود که دیدم 100 تومن اضافه داده بهم. دور و برمو نگاه کردم، نبود. یه لبخند زدم و گفتم: طبق محاسبه‌ی خودش، این به اون در!