X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 13 آذر‌ماه سال 1384 در ساعت 07:54 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

1- یه حرف خصوصی با آقایون دارم. یه کمی گوشتونو بیارین جلو. خوب، اومدین؟ .... " آقا‌جون ترو خدا لقمه ‌ی اندازه دهنتون بردارید تا اینقدر نگران نباشین خدای نکرده، کسی به لقمه‌ی شما چشم داره!"  گرفتین چی میگم؟  یارو یه لا قبا هر جور بوده میره مخ خونواده‌ی دختر بیچاره رو میزنه تا راضیشون می‌کنه. حالا هنوز چند ماه نگذشته به بهانه‌های مختلف زنشو آزار میده. اسمشم میگذاره علاقه!  مردک ِ‌دیوونه ! راضیه خانمش ترم آخر تحصیلشو توی همون درقوز آباد بگذرونه، نکنه که وقتی اومد تهرون، پسرای دانشگاه تهرون رو ببینه و هوا ورش داره! نکنه که از دستش بده! نکنه که کسی به قد و بالاش نگاه بکنه!  نکنه فلان.......نکنه بهمان ........ نکنه کوفت........ نکنه مرض......!

خواستم اینو توی شماره‌ی دو بگم،‌اما دیدم همینجا بهتره. شنیدید که میگن " پشت هر مردِ موفقی یک زن خوب و صبور  وجود داره؟"  حالا اینم اضافه کنید که :" پشت هر زنِ موفقی، یک مردِ غر غرو وجود داره!"

(حالا این میون اگه چند تا استثنا پیدا کردید، نیاید و ایراد بگیرید که اعصاب محصاب ندارم امشب!)

 

2- توی دفتر اساتید، یه آبدارخونه هست که هر کی میره و برای خودش چای می‌ریزه. یه قسمتی از اون اتاق رو هم طبقه بندی کردند و  هر استادی یه باکس اونجا داره که کارهای مربوط به اون استاد، مثل تحقیقهایی که دانشجوها می‌ارند، یا نامه‌هایی که معمولا از شرکتهای داخلی و خارجی میاد و اینجور مدارک .. رو اونجا می‌گذارند تا هر وقت استاد چشمش به جمال این مدارک افتاد اونا رو برداره.  شنبه بعد از تموم شدن کلاسم یه سر رفتم توی اون اتاقک. دیدم توی باکس مربوط به من، یه پاکت بزرگه. اول فکر کردم حتما از طرف یکی از جاهایی که برای سمینار مقاله فرستاده بودم، جواب اومده. ولی دیدم هیچ چیزی روی پاکت نوشته نشده. با تعجب بازش کردم و دیدم توش یه نامه از طرف ریاست دانشگاهه!  

مونده بودم برم چی بگم به این مسئول آموزش. آخه حکم رو اینجوری ابلاغ می‌کنند؟  توی باکسی که معلوم نیست سال تا سال بهش سر بزنی یا نه؟! ... که یکدفعه فهمیدم قضیه از کجا آب می‌خوره. بعد از اون جلسه‌ایکه اعضای گروه با ریاست گروه و ریاست دانشگاه داشتیم و قضایایی که من شروع کننده‌اش بودم! ، این مسئول آموزش که بدجوری نقش جان نثاری ریاست گروه رو داره، با من و چند نفر دیگه رفتارش عوض شده بود. مثلا صبحا که می‌رفتم توی دفتر و به همه یه سلام عمومی می‌کردم، ایشون اصلا منو نمی‌دیدند! ..... حالا این نامه هم ادامه‌ی همون قضیه بود. حتما می‌خواستند از مدت نامه بگذره ( که گذشته بود)‌! چون می‌دونه من خیلی اهل چای نیستم و کم میرم توی اون اتاقک!

حالا بازم خیلی دیر نشد. حکمو برداشتم و اولین طرح ارائه شده رو هم امشب بررسی کردم.  مجری طرح نوشته کار بدیعیه و برای اولین بار داره انجام میشه. یه کم این ور و اونور گشتم و دیدم قبلا انجام شده! و به این ترتیب اولین طرح پژوهشی رو مجبورم رد کنم.  جالب اینه که صفحه اول اسم مجری رو ننوشتند، تا مثلا من بدون غرض نظر بدم! ولی صفحه‌ی دوم، آدرس و محل تحصیل و بقیه موارد مجری رو نوشتند!!! ( خوب منم فهمیدم مال کیه؟! ولی بازم مجبورم ردش کنم! خدا به خیر کناد!).

 

3-  یه طرحی هم اسد خان ( بیلی و من ) داده  با عنوان: " روش جدید تولید برق"!  که من به عنوان داور طرحهای پژوهشی تصویبش می‌کنم!  و از نظر من طرح بدیعیه. چون این برق رئیس جمهور با اون برق امام که داشتیم فرق وکوله!