X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 11 آذر‌ماه سال 1384 در ساعت 12:54 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان : علی کوچولو

هنوز شش ماهش تموم نشده بود که به دنیا اومد. فقط یک کیلو و دویست گرم بود. راحت توی کف یه دست جا می‌شد.  یه مدت توی دستگاه بود تا سیستم تنفسی‌اش کامل بشه. باباش توی گرفتن شناسنامه تعلل می‌کرد! اما خواهرم هر جور بود راضیش کرد بره براش شناسنامه صادر کنه.

وروجکی شده برای خودش. پر از انرژیه. یه لحظه یه جا آروم نمی‌گیره. خیلی وقت بود تصمیم داشتم در مورد کارهاش بنویسم اما جور نمی‌شد. راستش فکر می‌کردم نتونم اونطور که خودش ژست میگیره و حرف میزنه، مطلبو بگم و قشنگیش از بین بره. از این به بعد هر از گاهی از کاراش می نویسم. بچه ها میگن: اگه مهران مدیری علی رو کشف می‌کرد!!! چنان رقص برره ای میزنه که انگار اجدادش همه برره ای بودند!

 

دیروز معلمش مشقهای بچه ها رو می‌دیده، که می بینه علی مشقاشو کامل ننوشته. بهش میگه : امشب که رفتی باید جریمه بنویسی. 5 بار از همین درسی که نصفه نوشتی!

موقع بیرون اومدن از کلاس،  میره سراغ معلمش و دو تا لواشک میگذاره روی میزش. میگه: خانم نمیشه حالا خشکه حساب کنید؟!!