X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 26 آبان‌ماه سال 1384 در ساعت 10:06 ق.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان : !

خیلی وقتا میشه که بی اختیار یاد دختری که توی کتاب سینوهه بود می افتم. همون که نذر کرده بود خودشو قربانی خدایان کنه.... هنوزم اشک توی چشمام حلقه میزنه وقتی تصور می کنم اون مار بزرگ داره دور جسم نحیفش چمبره میزنه! و با خودم فکر می کنم چه تعداد از ما هنوز قربانی جهالت خودمون و سوء استفاده‌ی دیگرانیم؟! کسی اسم اون دختره رو یادش می‌آد؟