X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 14 آبان‌ماه سال 1384 در ساعت 03:36 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

حالم را نمی‌فهمم. پایم را گذاشته‌ام روی پدال گاز. می‌رسم به اولین عابر بانک... اه...... این کارت لعنتی! چرا حالا باید خراب شود؟

مستاصل می‌مانم. نمی‌دانم هیچکس نیست یا من هیچکس را به یاد نمی‌آورم که در این جمعه شب که یکی شدنش با عید قوز بالا قوز شده، بشود رویش حساب کرد؟!

محمود در دسترس نیست. میترا گوشی را برنمی‌دارد. افشین گوشی را گذاشته روی فاکس.

علیرضا؟  یه قطره اشک روی گونه‌م سر می‌خورد......

خونه بود. چهارپایه را گذاشته بود که توی لوله‌‌ای که از سقف پارکینگ می‌گذرد،‌ اسید بریزد... چهارپایه لغزید. اول علیرضا افتاد  بعد هم ظرف اسید....

نامردها یکیتون گوشی رو بردارید. خواهش می‌کنم......................