X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 29 مهر‌ماه سال 1384 در ساعت 02:01 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان : زندگی مشترک!

از در که وارد میشی، معلومه که خونه روح زندگی توش نیست. اف اف شون کار نمی‌کنه. دو تا لگد محکم که بزنی، حتی اگه پشت در هم افتاده باشه، راحت باز میشه! دیوارای نمدار، کاشیای نصفه نیمه، دستگیره های شکسته، قبضهای پرداخت نشده  برق و تلفن ......

اما هنوزم که ازش بپرسی میگه شوهرم آدم خوبیه! فقط  ناراحتی روانی پیدا کرده. میگه شبا دیروقت میاد خونه. اما هر چی فکر می‌کنه یادش نمیاد که کی و سر چی بود که قهر کرد. چه بهونه ای پیدا کرد که بعد از اون با دخترش هم حرف نمیزنه! سر چی بود که مثل دیوونه ها زد  کامپیوتر و اسکنر و گلدونا را داغون کرد. خیلی چیزا رو یادش نمیاد! یه حرف قشنگ، یه نگاه توام با محبت، یه شاخه گل، یه بوسه از سر عشق. نه ! حتی تاریخ همبستریشون رو هم به یاد نمیاره!

میگه شبا که از راه میاد،  یه پرس غذا دستشه. غذاشو که خورد، ولو میشه جلوی تلویزیون. این چند وقته شلوارش رو هم میذاره زیر سرش! البته جز وقتایی که جیباشو خالی خالی کرده باشه!

میگه شوهرش داره میره دبی. یه فکرایی توی کله شه. اما زن ِ بیچاره هنوز نمیدونه باید از رفتنش خوشحال باشه یا ناراحت؟!