X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 18 مهر‌ماه سال 1384 در ساعت 09:46 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان : به کجا می رویم (۲) کلید خورد!


خوب، بنا به در خواست بعضی از خوانندگان "به کجا می‌رویم (2) " در دست ساخت می‌باشد! البته با توجه به نظرات رسیده می‌خواهیم قسمت بزن بزنش را زیادتر کنیم تا جذابتر شود!

و حالا چند خطی در مورد  " به کجا می‌رویم (1) ":

نویسنده در ابتدای متن، فضای کل وبلاگستان را زیر سوال می‌برد و قصدش هیچ وبلاگ خاصی نیست. اما بخش دوم متن، به شدت بر می‌گردد به کسانی که با حرفهای غیر کارشناسانه‌شان، نمی‌دانند چه ظلمی دارند در حق این جامعه اعم از زن و  مرد و دختر و پسرش می کنند! نیتشان را نمی‌دانم، ولی حتی اگر خیر هم باشد در نتیجه‌ی کار تفاوت چندانی حاصل نمی‌شود.  نمونه اش همین افزایش آمار فساد و فحشا  (که حالا خیلی راحت حق مالکیت بر بدن می‌نامیمش!)  همه نتیجه‌ی همین رفتار غیر کارشناسی شده‌ هستند.  می‌دانید مشکل کجاست؟ می‌نشینیم ژست روشنفکری می‌گیریم و  فکر می‌کنیم اگر حرفهای زیر شکمی را بی پروا به کار ببریم، آدم ریلکس و با کلاسی به حساب می‌آورندمان!  حالا این که در مقام حرف است، خیلی که کلاسمان بالاتر باشد در مقام عمل هم  می‌خواهیم اثبات کنیم و آنوقت آمار همین می‌شود که "مشکل عمده‌ی خانمهای این مملکت، می‌شود سکس گروهی!" .  من هم نگفتم که خانم ایکس آمده و تبلیغ این کار را کرده،‌ اما به نظرم ارائه این آمارهای غیر واقعی، از زشتی نفس کار  می کاهد.  من اطرافم (اعم از گروههای سنی متفاوت)  را که نگاه می‌کنم هنوز تعداد  این افراد  آنقدر نیست که بتوان برایش آماری اینچنین ارائه داد. حتی اگر هم بود، این را نشانه‌ی tolerance  نمی‌دانستم! بعد هم آدم در سایتهای پورنو انتظار دارد که بیایند و از نحوه‌ی هم بستریشان آمار بدهند، اما وقتی وبلاگ است و با نام نوشته می‌شود و فراتر از آن صاحبش داعیه‌ی حمایت از مکتبی خاص را دارد، آدم این حرفها را نمی تواند شخصی تلقی کند. من هم می‌دانم که شکاف بین نسل من و این نسل روشنفکر امروز!  بیش از آنست که بشود تصور کرد. اما سوالم این است که می‌خواهید  به  کجا بروید؟ این ژست‌های روشنفکرانه انتهایش کجاست؟ اگر امروز نتوانید به یاد بیاورید که جسما با کسی خوابیده باشید و روحا با کسی دیگر، قطعا فردا و فردا ها به یاد خواهید آورد. می‌خواهم این مرز را کسی بیاید و برای من هم توضیح بدهد! مرز بین هرزگی و مالکیت بر بدن را!

 

ادامه دارد........

 

*

پ.ن ۱: خیلی از دوستان آمده بودند و تذکر داده بودند که فمینیست اصولا کارش خشتک کشی نیست! البته آدم می‌ماند دم خروس را باور کند یا قسم حضرت عباس را! ( ضمن اینکه من با خود تعاریفی که در این مکتب یا هر مکتب دیگر است مشکلی ندارم. اما مکتبی که ضمانت اجرایی در بین هواداران خودش را نداشته باشد، مانده ام که چطور می‌خواهد در بعد وسیعتری جنبه اجرایی پیدا کند!)

 

پ.ن ۲ ‌: در نظر خواهی دوست عزیزم روزنه ،  دیدم نظر خانم شهلا شرف خیلی متین و حساب شده بود. گفتم بگذارم اینجا تا شما هم از دست ندهیدش.  ( اینا رو هم من گفتم ؟!)

Gravatar دوست گرامی سلام، مطلب شما را پرینت کردم و با حوصله خواندم. نکته ی خیلی مهمی که شما به آن اشاره کرده اید این است که دیگران را به دیده ی تحقیر نگاه کنیم، آنان را کم هوش و یا سازشکار بپنداریم و باصطلاح از بالا بخواهیم راجع به آنها قضاوت کنیم. آنچه که فکر می کنم کمی اشتباه فهمیده اید، نظرتان راجع به مکتب فمینیسم است. شاید بهتر باشد به عده ای آدم پرخاشگر، بعنوان "رهبران" نهضت فمینیسم نگاه نکنیم و نظرگاههای آنان را عمومیت نبخشیم؛ کما اینکه به نظر من همین آدمها بزرگترین ضربه ها را تا حال به نهال نوپای جنبش زنان ایران زده اند. فمینیسم در پی تزریق آمپول مقاومت از بیرون به زنان نیست. او می خواهد زنان را به سلاح دانش و استقلال مجهز کند. جنبش زنان تنها توسط خود زنان و به کمک مردان سامان می گیرد. فمینیسم در پی جنگ جنسیتها نیست. مثال می زنم: یک دختر فمینیست اصلن در ذهنش هم نمی گنجد با مردی عقب مانده، که قصد دارد او را به مایملک خود تبدیل کند، ازدواج کند. یک مادر فمینیست با عروسش سر جنگ و دعوا ندارد؛ بالعکس چون دردهای او را می فهمد از او حمایت می کند. جنگ جنس ها جنگ احمقانه ای ست که عده ای شروع کرده اند و متأسفانه تا حال هیچ حاصلی نداشته جز همان جنگ و توهین و پرخاشگری. زنان نیمی از جمعیت دنیا را تشکیل می دهند و حمایت روشنگرانه ی آنان از یکدیگر کافی ست که محرومیتهاشان را به حداقل برسانند.
 

پ.ن ۳:   لیلا خانم ، اتفاقا تحصیلات نویسنده نه در دانشگاه آزاد بوده و نه در رشته‌ای که شما به آن اشاره کردید. تحصیلات من در یکی از رشته ها‌ی علوم پایه  است که اگر نمی‌دانید بروید ببینید جایگاهش کجاست؟! ( البته این شیوه‌ فقط مختص بحث من  با امثال شماست! و گر نه در مطلب قبلی هم گفتم که صرف خواندن چند کتاب و حتی تحصیلات عالیه این اجازه را به آدم نمی‌دهد که با دیده ی حقارت به بقیه نگاه کند!)


پ.ن ۴: این روزها حال و هوای وبلاگستان آدم را یاد صفحات رساله ی توضیح المسائل می‌اندازد. همه اش شده حرفهای ....!