X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : پنج‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1384 در ساعت 07:21 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

اجازه دهید........

 

من ، پرند ، زری و مژگان یه اکیپ چهار نفره از دوره لیسانس بودیم. شیطون ، با هوش و سرشناس توی دانشگاه! پرند رفت آلمان ، مژگان هم انگلیس. موندیم من و زری. قبلا هم گفتم برای من "دوست" معنی خاصی رو میده. و هر کسی به راحتی نمیتونه توی این حریم جا بگیره. و زری یکی از اوناست که فعلا برام مونده. اما ...... حسابش از دستم در رفته که همین زری رو چند وقته که ندیدم! تلفنی اونم هر از گاهی از هم خبر می‌گیریم. هر بار هم که تلفنی حرف میزنیم قرار مدار میذاریم که یه وقتی بشه بشینیم و دل سیر همدیگر رو ببینیم و حرف بزنیم. که البته هیچوقت هم نشده با قرار قبلی هم رو ببینیم. یا هول هولکی به واسطه یه کار ضروری بوده یا اینکه من باز از اون کارهای فضایی کردم و یهو به سرم زده و رفتم پیشش. اما این چند وقت که دیگه جون و جیریقی برام نمونده که کارهای فضایی بکنم ، باعث شده مدت زیادی نبینمش. خب ، همه این مقدمه چینی ها واسه این بود که ........

 

توی پست قبلی یه قرار اینترنتی گذاشتم . علاوه بر تعدادی که توی قسمت نظرخواهی اعلام آمادگی کردند، تعداد خیلی زیادی ایمیل و آفلاین داشتم. نمیدونم این دنیای مجازی چه خصوصیتی داره که اینهمه واسه آدم جذاب میشه! فکرش رو بکنید یه نفر توی دنیای حقیقی بیاد و بدون اینکه شما درست بشناسیدش یه چنین پیشنهادی رو بده . چند درصد از شما واقعا حاضرید همراهش بشید؟ چقدر افکار مختلف میاد سراغتون ؟ پیش خودتون نمی‌گید نیگا دختره خل شده! تازه اگه انگ فریبکاری و این چیزا رو نخوره!

شاید من همون کسی باشم که وقتی توی تاکسی می بینیش زیر لب با خودت میگی : "واه! دختره ی جلف !" ..... شاید تو همون کسی باشی که وقتی توی تاکسی کنار من می‌نشینی تمام تلاشم رو میکنم که حداکثر فاصله رو ازت بگیرم! ...... شاید .. شاید ..و هزاران شاید دیگر! ..... حالا گیریم که همه چیز هم همینطور شانسی درست از آب در بیاد اصولا چنین قراری که هیچ سنخیتی در آن لحاظ نشده باشه چقدر می‌تونه مفید باشه؟

باور کنید قصد نصیحت در کار نیست. فقط تلنگریست به خودم . من هم وقتی پست قبلی را می‌نوشتم دوست داشتم که چنین قراری صورت بگیرد. اما حجم آفلاینها و ایمیلهای فراوانی که به دستم رسید به من شوک وارد کرد! مگر اینها چقدر مرا می‌شناسند؟ بجز چند خطی از وبلاگی که من خودم را هم درست در آن معرفی نکرده ام؟  تازه می‌‌شود همه اش هم دروغ باشد. نمی‌شود؟


راستی توی دنیای واقعی چند نفر منتظرند که ما به دیدنشان برویم؟ چقدر از بهانه هایمان برای ندیدنشان واقعی بوده است؟ هم محلی دوران کودکی، همکلاسی دوران دبیرستان و دانشگاه ، دختر عمه و پسر خاله ؟ دختر دایی و پسر عمو ؟  و حتی گاه مادر و پدر و خواهر و برادر؟!

نمیدانم چه چیز است که اینطور ما را فریب می‌دهد؟ نمیدانم در هر یک از ما چه خلاء یی است که همواره می‌خواهیم با وارد کردن افراد جدید در زندگیمان آن را پر کنیم. باور کنید این حرفها را دارم به خودم می‌گویم .........

فعلا تصمیم گرفته ام که دنیای مجازی برایم همچنان مجازی باقی بماند. شاید روزی نظرم عوض شد . اما امروز اجازه دهید همچنان برای هم مجازی باقی بمانیم.....