X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : سه‌شنبه 30 فروردین‌ماه سال 1384 در ساعت 09:15 ق.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

ژیلا 
 

داشت بلند بلند گریه میکرد. می گفت : آریا از آمریکا برام نامه داده، نوشته هیچوقت نمیتونم لحظاتی رو که با تو بودم .......  زنگ موبایلش نگذاشت حرفش تموم بشه . گوشی رو که قطع کرد زیر لب گفت : پدر سگ ،  بد چیز یه این ممده  !  بعد هم قهقهه بلندی زد و گفت ایرج میگه : چشمات یه معصومیت خاصی داره !  راستی تا یادم نرفته ، کارت عروسیمون ........ همین پنجشنبه اس. مامان ایرج میگه روز خوبیه!