X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1384 در ساعت 10:11 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

 

آلترناتیو !

صدای جیغ حبه انگور ،  شنگول و منگول رو نصفه شبی کشوند توی اتاق خانم بزی. طفلکی از ترس زبونش بند اومده بود. هق هق بلندی کرد و گفت که خواب دیده آقا گرگه گلوی مامانشو گرفته توی دهنش.  می گفت صدای نفسای گرگ بدجنس اونقدر نزدیک بود که نمیدونه خواب بوده یا بیدار؟

خانم بزی در حالی که سعی میکرد گلوشو یه جوری از دید بزغاله ها قایم کنه دستی به سر حبه انگور کشید و گفت : بخواب عزیزکم. همه چیز رو به راهه . من پیش توام. دیگه لازم نیست از عمو گرگه بترسی !

حبه انگور هنوز نمی فهمید  داره خواب می بینه یا بیداره؟ مامان بزی داره چی میگه ؟ راست راستی این همون مامان بزی خودشونه که به گرگ سیاه بدجنس میگه عمو ؟ این همون بز ِ زن ...  زن...... اِ ... اِ .......  پس زنگولش کو؟؟؟؟  بچه ها به پاهای مامان بزی خیره شدند!  جای زنگوله یه زنجیر دور پای خانم بزی بود که شکلکایی بهش آویزون بود. شکل یه بز ، یه قلب  ،  یه گرگ !