X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 6 فروردین‌ماه سال 1384 در ساعت 10:54 ق.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

1 -  نه ! اینجوری نمیشود. باید یک فکر اساسی کرد. فعلا نمیدانم ایراد کجای کار است؟  از اعداد و ارقام توی شناسنامه که همینجور با نزدیک شدن به اردیبهشت بالا میروند یا کار نکشیدن از این دستگاه گوارش ؟ !  راستش را بخواهید این چند وقت به محض اینکه یک شب شام بخورم ، گیرم کمی دیر ! ، توی خوابم بکُش بکُش راه می اندازم. آتشفشان می بینم که گدازه هایش می آید و مستقیم میخورد توی سر و صورت کسی که نمی دانم  باید از نبودش خوشحال شوم یا غمگین !  توی خواب هم یه کم تردید داشتم که باید ببرمش دکتر یا خودم  زودتر فرار کنم ؟ !!

مانده ام اینهمه آدم  که این شبها مهمانی  میروند و به صاحبخانه که هیچ ، به خودشان هم رحم نمی‌کنند،  شبها چند صد هزار نفر را می ‌کشند؟

دایی جان همیشه می‌گوید : " به مال ِ مفت که رسیدی ، خودت رو هلاک کن که این جریان کم اتفاق می‌افتد ! " .  ما هم دیشب هر چند مال مفت نبود ، خوردیم ولی دیگران را هلاک کردیم !!!

 

2 -  خواندن بعضی وبلاگها آدم را به این فکر وا می دارد که  نوشتن وبلاگ برای افرادی چون من دو ضرر بزرگ دارد. اولیش اینکه وقت خودم را میگیرد و دوم آنکه وقت شما را ! راستی که بعضی ها چقدر سرشان می‌شود ها !!!! ..... کمی دپرس شده ام که چیزی نمیدانم که بنویسم و یا اندک چیزی را که میدانم نمی‌توانم آنطور که دلم می‌خواهد بنویسم .