X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1383 در ساعت 04:52 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

دکتر شدن چه آسون ........ آدم شدن چه مشکل !
خدا نکنه یه روز آب شدن عزیزتو مقابل چشمات ببینی. خدا نیاره روزی رو که پرونده مریضت توی دستت باشه و این در و اون در بزنی تا شاید یه کورسویی از امید باز بشه.   میدونی "مریض شدن " خیلی سخته ، خیلی دردناکه  ولی از اون بدتر "مریض شدن توی ایرانه".  معلوم نیست این دکتراش کجا درس خوندند؟  اگه بابابزرگ خدابیامرزم بود حتما میگفت این مدرکشون فقط به درد سر در مستراح میخوره !  توی وبلاگی خوندم  :شعور و فرهنگ ربطی به سواد نداره . چون آدما وقتی به مرحله تحصیلات تکمیلی میرسن که دیگه شخصیتشون شکل گرفته . امروز با تمام وجودم اینو حس کردم .

با امید به اینکه شاید بشه کاری کرد پرونده رو برداشتم و رفتم به متخصصین دیگه نشون بدم. دکتر نظرش این بود که مشکل اصلی در حال حاضر کبد نیست، مشکل متاستاز شدن توده ایست که بر اثر سیروز کبدی به وجود اومده. به همین خاطر معرفی نامه ای به انستیتو کانسر بهم داد. ساعت 12 بود که اونجا رسیدم. ساختمانهای جراحی و شیمی درمانی جدا از هم بودند. من بنا به حرفهایی که مشاور زده بود فکر کردم که باید بخش انکلوژی که همان شیمی درمانی رو انجام میدهند بروم. معرفی نامه رو نشون دادم. گفتند باید تا ساعت 2 منتظر بمونی. بعد از اینهمه علاف شدن ، وقتی مسئول پذیرش نامه رو دید گفت که اول باید برم بخش جراحی تا معلوم بشه نظر متخصص چیه؟  رفتم و اونجا توی صف نشستم تا نوبت من بشه. اینکه هر کدوم از پرسنل چطور خودشونو همه کاره میدونستند، برای هر کس که تجربه زندگی توی ایران رو داشته ، امری عادیه. خودتون بهتر میدونید که باید چشم نازک کردن و داد، بیداد کردن چند تا از اونا رو تحمل کنی تا برات تشکیل پرونده بدهند. همه اینها رو تحمل کردم تا شاید متخصصی که الان باهاش روبرو میشم یه آدم باشه. اسم بیمارمو که خوند رفتم تو . بدون اینکه منتظر بشه حرفی بزنم ژستی گرفت و گفت : بیمار شما محکوم به مرگه !! باورم نمیشد که یه آدم بتونه اینقدر بی احساس باشه.  خودمو کنترل کردم و آروم پرسیدم : سیر پیشرفت بیماریش چطوره ؟ خیلی بیرحمانه تر از اونچه من تصورشو بکنم ، گفت : خیلی بمونه تا عید !!!!!!!!!!!!

بغض گلومو گرفته . اشکام قطع نمیشن ....... واسه این که یه انسان داره میمیره .......... واسه اینکه انسانیت خیلی وقته مرده .......


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دیوید جان : اون دکتر که گفتی امروز مطبش نبود . فردا  دوباره میرم . دیگه رئیس انجمن حمایت از بیماران کبدی نیست. جالبه بدونی که اونو برداشتند و یه حاج آقا رو بجاش گذاشتن. وقتی پرسیدم حاج آقا تخصصی هم دارند منشیش جواب داد من گفتم که حاج آقا هستند!!!!!

لاله جان : از لطفت ممنونم.