X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : دوشنبه 7 دی‌ماه سال 1383 در ساعت 11:01 ب.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

تنهام . خیلی تنهام ....  روزایی بود که نمی فهمیدم چه جوری دارند میگذرند. فرصت ِ فکر کردن بهشونو نداشتم. تمام وقتم پر بود. درس بود ، دانشگاه ، دوستام ، بی خیالی ، مشنگ بازی  ، پیاده گز کردن از ده ونک تا خود میدون ، درد دل کردن ، چغاله خوردنای یواشکی توی ماه رمضون ... چقدر دلم تنگه برای اون روزا !   می رفتیم  دانشگاه ولی می نشستیم توی زمین چمن . بی خیال ِ کلاس . پرند ساعت 1 تا 3 رو بیکار بود . من متون اسلام داشتم. همیشه فقط بقدر ِ یک "حاضر گفتن " میرفتم سر کلاس. سریع بر می گشتم. پرند همونجور توی زمین چمن منتظرم  میموند. همونجور که پاهاشو دراز کرده بود و یه لم داده بود روی شونه ی راستش . می نشستیم و با هم حرف میزدیم. ..... می خندیدیم . یه عالمه حرف داشتیم واسه گفتن.  ساعت بعدش شیمی فیزیک 3 داشتیم.  چه امتحانی دادیم  !امشب چقدر دلم هواتو کرده .

یادم نمیاد آخرین بار کی بود دیدمت؟ تابستون پیارسال بود؟؟؟ نمیدونم ....... 

میدونم که همه ی اون روزا رفته . میدونم که اگه باز فرصتی پیش بیاد و بتونیم کنار هم باشیم ، خیلی حرف نداریم واسه گفتن . فاصله خیلی چیزا رو عوض میکنه.

امشب دلم بد جوری تنگه . برای همه ی اونایی که مرزها و فاصله ها از من گرفتشون ولی توی وجودم همیشه هستند. احساسشون میکنم. نگاهشونو بیاد میارم. با یادآوری حرفاشون بی اختیار لبخند میزنم..... نگرانم  برای " بوان ". از وقتی رفته بمبئی ازش هیچ خبری ندارم. این زمین لرزه هم  که فاجعه بود ....... خدایا مراقبش باش.  کاش یه آفلاین برام میذاشت.  برای " سناتور"  هم دلم تنگ شده.  سر سفره ی ابوالفضل براش خیلی دعا کردم.  نه برای اینکه مال ِ من باشه ، نه ! برای خودش دعا کردم. کاش اینجا رو نمی خوند اونوقت می نوشتم که الان از اون وقتای دلتنگیاست.

بد جوری سرما خوردم .  با این دماغ  ، رفتن  سر کلاس خیلی اعتماد به نفس میخواد. مجبورم مراقب خودم باشم. پارسال که اینجوری شد جای زخمش تا چند ماه مونده بود. دکتر م گفت معلوم نیست با خودت چیکار کردی! ..... از بی حوصلگی نشستم فیلم دیدم . بالاخره تونستم Malena رو ببینم . جالب بود. 

باید سوال طرح کنم. حالشو ندارم. برگه ها و پاکت سوالات همینجور موندن روی میزم.

  سوال 1  : جدول ارتباط گروه نقطه ای Oh و D4h  را رسم کنید .........  

 راستی میدونید همین سوال که شما همینجور مفت مفت خوندین برای 40 تا دانشجو چقدر ارزش داره؟   زندگی همه چیزش نسبیه . ارزش، ضد ارزش . خوبی ، بدی . خوشبختی ، بدبختی .......  بستگی به   m  داره . بستگی به  c داره .....    اولی جنبه ی هر آدمه و دومی زاویه ی دیدش