X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 29 آبان‌ماه سال 1383 در ساعت 09:51 ق.ظ
نویسنده : مهتاب
عنوان :

هوخشتره

روی تختم بیحال افتادم . یه ماهی میشه که توانم کم شده . توی زانوهام احساس ضعف می کنم . پاهام نا ندارند . دستام بی جونند . تپش قلب گرفتم ........ باید  یه تکونی به خودم بدم.  آره ، بهتره  از پهلوی راست که یه ساعتی هست روش خوابیدم بلند شم رو  پهلوی چپ بخوام . فکر خوبیه ...  تا میرم جا بجا شم  تلفن زنگ میزنه .

_  " سلام کوچولوی من ! "

دلم هوری میریزه پایین . همین بسه واسه اینکه تمام دردای بی درمونم فروکش کنه . اگه بیمار لاعلاجم که باشی ، یهو حس میکنی همه چیت با هم خوب شدن . " دم مسیحایی داره لا مصب !! "

گوشی رو که میذارم دیگه یادم نمیاد  درد کجام بود که از همه بیشتر کلافه ام کرده بود . فعلآ روی زمین نیستم . تو آسمونا پرواز می کنم . سرعتم  هم هی داره میره بالاتر ..... ددددددددننننگگگگگگگگگگ  ......  دیوار صوتی رو  زدم شیکوندم . حس میکنم شدم  سوپر من ( همون هوخشتره ی خودمون!)  ببینم کی احتیاج به کمک داره ؟

بذار یه سر بزنم خونه خانم کلاغه !! مدتی میشه نرفتم سراغش .  پر کشیدم و یه راست رفتم دم لونش . توی لونه نیست . مثه اینکه قبل از منم یکی اومده بوده دیدنش .  روی یه تیکه کاغذ  براش پیغام گذاشته . فضولی منو میکشه اگه نبینم کی ، چی نوشته براش !!! . ......

 

_ سلام کوچولوی من !!  .......... ( امضا : همون حضرت مسیحه! )

یهو همه بال و پرم میریزه . انگار  که روی  لایه اوزون وایساده بودم و یه از خدا بیخبر زد درست همونجا رو سوراخ کرد. ........ یه سقوط آزاد ........ دوباره  توی تخت !

 


_ پاشو بیا غذاتو بخور  . تو نمردی از ضعف ؟

صدای مامانیه .

انگار یه جرقه توی کلم زدند . .......

اره راست میگی مامانی . برام بکش. میخوام بخورم . میخوام ته بشقابمو سفید سفید کنم تا دیگه کوچولو نباشم . میخوام اونقدر بزرگ باشم که دیگه هیچکی بغیر من نتونه توی دلش جا بشه !  راه خوبیه نه مامانی ؟  راستی  اگه دلش به وسعت دریا باشه چی؟؟؟؟

پس بکش مامانی..... برام بازم بریز . زیاد زیاد........ باید زیاد بخورم .....

 

_ خودتو خفه نکن ، بچه جون . اونقدر میخوری که  باد میکنی و دیگه توی بغلش جا نمیشی ها !!!!!!